فریاد بی صدا...

همچون معادله ی چند مجهولی هیچ کس مرا نمیفهمد

پست ثابت

این که بابا چند بخش دارد را همه می دانند:«دو بخش،یکی بالای نی ودیگری در قتلگاه»

اما این که عمو چند بخش دارد را ،

                                               فقط «بابا» می داند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1391ساعت 19:39  توسط فریاد بی صدا  | 

....

میگن عاشقی مسریه 

خدا که عاشق همه ی بنده هاشه پس حتما من لیاقت سرایت این عشق رو نداریم!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 22:12  توسط فریاد بی صدا  | 

یاحســـــــــــــــــــین!

سلام آقا.

آقا منو یادتون میاد؟میشناسید منو؟

آقا دلتنگتونم.دلم بد جوری هوای کربلا کرده،دلم میخواد باز محرم بشه وعطر حضورتون همه جا بپیچه.

آقا دلم هوای بچگی هامو کرده ،هوای هیئت و روضه های مسجد محلمون.آقا یادتون میاد ساعت 6 صبح عاشورا به عشقتون بیدار می شدم تا بابام بیام هیئت؟

آقا میدونم لیاقت ندارم ولی کاش میشد قاطی ای مه خوبایی که می طلبیشون ،من رو سیاه رو هم صدا کنی.

آقامیشه واسم دعا کنید برم؟آخه آقا باور کنید دیگه هیچ انگیزه ای برا زندگی ندارم ، شما که بهتر میدونید من هیچ شانسی واسه رسیدن به آرزوهام ندارم ! پس لطفا تا بار گناهام سنگین تر نشده دعا کنید بمیرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 18:30  توسط فریاد بی صدا  | 

د‌ترین ضربه‌ای که دخترا میخورن خیانته اما بد‌ترین ضربه‌ای که یه پسر می‌خوره زمانی که می‌فهمه سیستمش بازی مورد علاقشو ساپورت نمی‌کنه!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 18:37  توسط فریاد بی صدا  | 

خوش بختی نعمتی است که خداوند تنها به کسانی میدهد که تا آخرین قطره ی بارانش را 

چشیده باشند حال چه تفاوت دارد که این باران،باران بلا باشد یا باران رحمت،مهم این است که 

باران خدا را به چتر نامردمان ترجیح ندهیم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 12:50  توسط فریاد بی صدا  | 

دیگه خسته شدم از همشون ازحرفاونگاهاشون از نصیحتاشون از این که همش میخوان از راه های مستقیم و غیر مستقیم ارشادم کنن از این که میخوان به زور هم که شده به راه راست هدایتم کنن ،خسته شدم از این که گاهی خودم  هم خودمو فراموش میکنم از این که هر کس از کارام یه برداشت می کنه که بر حسب اتفاق هیچ کدوم درست نیست .از این میل بی نهایتم به تنها بودن خستم.میخوام فرار کنم و برای حداقل یه مدت دور باشم از همه ی اطرافیانم .برام دعا کنین موفق بشم

____________________________________________________________

پ.ن:سعی کنین قضاوت بی جا نکنین،لطفا!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 13:18  توسط فریاد بی صدا  | 

زندگی....

زندگی مثل گل یاس پر از خاطره هاست...

زندگی جریان بودن هاست....

بودن ما هر کدام جدا از هم.....

یا شاید بودن در کنارهم....

زندگی تفسیر ماست از هم....

زندگی تنها خاطرات بودن هاست....

وخاطرات ما همواره زیباست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 21:17  توسط فریاد بی صدا  | 

یه لاک قرمز ترک مشکی روش 

شد مثل قلبم؛یه قلب قرمز سیاهی غم روش

____________________________

با همراهی یه دوست عزیز(مو های خرمایی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 1:18  توسط فریاد بی صدا  | 

حساب ،کتابم ضعیف شده.

اخیراً روی هر کس حساب باز میکنم،حساب گناه کرده و ناکرده ام را کف دستانم میگذارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:19  توسط فریاد بی صدا  | 

چندیست روزمرگی آزارم نمی دهد ، اطرافیانم هر روز  نقابی تازه بر چهره میزنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:22  توسط فریاد بی صدا  |